آمیتیس بانوآمیتیس بانو، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

آمیتیس گل سرخ مامان و بابا

259. خیریه

1392/8/8 19:50
نویسنده : مامان آرام
234 بازدید
اشتراک گذاری

امروز بابایی مرخص شد و اومد خونه :) ولی هنوز معلوم نیست چی بوده! ایشالا که زودی خوب شه:*

شب حوصله م سر رفته بود گفتم بریم این خیریه هه که سر خیابون مامانی ایناس ... با ارش و مامانی رفتیم ... امیتیس کلی آتیش سوزوند یه بار هم نزدیک بود گم شه :( وااااای سکته کردم:(( یعنی در کسری از ثانیه دیگه نبود! آقاهه غرفه داره هم گفت باباش بردش!!! باباش کجا بود آخه؟؟؟ آرش هم سر پله ها وایساده بود یعنی اونجا هم نرفته بود ... خلاصه زیر یه میز پیداش کردیم! کلی گریه کردم اون وسطه! خدایا شکرت

آهان پوری بنایی و مانی رهنما و ژاله صامتی هم بودن که با پوری بنایی عکس هم انداختی :)

 بعد رسیدیم خونه ی بابایی اینا ... از اسانسور که پیاده میشیم یه شیشه شکل در هستش که در واحد رو از راه پله جدا میکنه ... با ذوق دویدی طرفش و خیلی بدجور با کل بدن رفتی تو شیشه !!! خیلی قیافه ت بامزه بود حالا هم خنده مون گرفته بود و هم تو داشتی گریه میکردی دیگه! خلاصه که بابات اومد بردت تو ! 

حالا اتفاق بامزه شم بگم؛ ) رفته بودیم خیریه پسرخاله ی منم غرفه داشت و همبرگر و اینا داشتن ... بعد دیگه خوب تو رودربایستی رفتیم همبرگر گرفتیم ... امیر بنده خدا هم سنگ تموم گذاشت ... آرش هم هی میگفت اینجا چقدر ارزونه ! موقع حساب کردن نذاشت مامان حساب کنه و خودش رفت حساب کرد و اومد ... رفتیم خونه ... اشکان گفت همبرگر چند بود؟؟؟ گفتم ساده ش 7 تومن اون یکی مدلاش 12 تومن ... آرش اومده میگه چی میگی؟؟؟ 700 تومن و 1200 تومن بود!!! همه ش شد 3200 ههههه تازه سیب زمینی سرخ کرده ش 300 بود :)) بهش میگم آخه آرش جان سیب زمینی خام از 300 تومن بیشتره !!! خلاصههههه حالا داداش ما گیجه اون صندوقدار اونا جرا گیج زده دیگه خدا داند!!! دیگه خرید داریم هی میگیم آرش بره ... خوب خرید میکنه:)) حالا باید بریم بقیه پولشون رو بدیم:))

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (11)

هانی
8 آبان 92 21:10
ای جووووونم دخملی وروجک که همش مامانی شو نگران میکنه خداروشکر که اتفاقی نیافتاده مامانی...صد البته خداروشمر بابایی مرخص شده..ایشالا زودی رفع کسالت میشه... به به دخملی مون سرشناسه هی میان باهاش عکس میندازن


مرسی هانی جون
میبینی بچه م معروفه ؟
هستی
8 آبان 92 21:54
خداروشکرکه پدرتون مرخص شدن آرام جان
ان شاالله که چیزی نیست دوست عزیزم
وای قربون خانم
آرام جان ان شاالله که همیشه به گردش باشید وخبرهای خوب بشنوید


مرسی هستی جون
زهرا
8 آبان 92 23:48
خب ،خدا رو شكر كه پدرت به خونه برگشت صحيح و سالم ...

ان شاالله كه ديگه گذرشون به بيمارستان نمي افته !


مرسی زهرا جون
سعیده ، مامان هومان
9 آبان 92 0:15
الهی شکر که بابایی عزیزتون مرخص شدند/ آخه بمیرم من چقدر لحظات سنگین و وحشتناکی رو تجربه کردی ... خدایا :گل مامان آرام رو حقظش کنه که هیچ وقت اشکای نگرانی نریزه: آمین


مرسی سعیده جون الهی هیچ مادری تجربه ش نکنه
فرناز
9 آبان 92 2:43
وای آرام بخیر گذشت

جواب سوال فیسبوک رو اینجا یافتم :دی


واقعا بخیر گذشت ... خیلی بد بود
سمیرامامان آوا
9 آبان 92 8:20
خدارو شکر که پدرتون مرخص شدن

چه لحظات سختی بوده آرام جون,آخه فضولچه زیر میز رفته بوی چکار؟؟؟
من خیلی پوری بنایی رو میدوستم تو فیلماش یک حجب وحیای خاصی داره, گل سرخمون خودش سلبرتیه


مرسی سمیرا جون
خیلی بد بود ایشالا هیچ کس تجربه ش نکنه ... 1 دقیقه هم نشدهاااا ولی داشتم میمردم
منم دوستش دارم حیاشم کاری ندارم تازه هههه انقدر خوش برخورد بود
لی لی
9 آبان 92 16:15
خوشحال شدم ازمرخص شدن بابای عزیزتوروجک شیطون...خوش به حالتون چه کسانی رودیدید خیلی عالی همیشه خوش وسلامت درپناه خدای یکتا


مرسی خاله
بهار مامان رومینا
9 آبان 92 17:20
نازی کوچولوی ناز خوشجل ملوس

آرام جون. مادر!!! بیشتر هوای بچم رو داشته باش.یکی طلبت.

خوشحالم که بابات حالش خوب شده.خدا برات حفظشون کنه.(مامان و بابا و آمیتیس رو میگم.)


مرسی خاله جون
والا بقرعان کسری از ثانیه بود همش! باوشه چشم بیشتر هواشو خواهم داشت
مرسی
مریم مامان سام
11 آبان 92 9:02
واقعن به خیر گذشته ..خدارو شکر ولی واقعن لحظه های سختی رو گذروندی
پوری بنایی هم لامصب هنوزم واسه خودش چیگریه هاااا

از وقتی سام راه افتاده و کلی هم شیطون شده من به همه لباسای بیرونش شماره تلفن خودم و اقای همسرو دوختم []


واقعا به خیر گذشت مردم و زنده شدم
آخه من انقدرا بیرون نمیرم که بخوام این کار رو بکنم ولی شایدم کردم .. ضمن اینکه اگه طرف دزد باشه خوب شماره هم داشته باشه چیکار میکنه مثلا؟؟؟ خدا نسلشون رو برداره
amitis) ainaz)
11 آبان 92 15:26
وااااااااای آرام جونم چقد خوشحال شدم باباییت مرخص شده.انشا... ک چیزی نبوده

شیطون بلااااااا شیطونی کردی و مامانو ناحارت کردی ی ی ی


مرسی عزیزم
jj
11 آبان 92 16:41
خوبه نگفتی چشم خورد وقتی گم شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


من نمیدونم شما کی هستین و برای چی میای اینجا رو میخونین ... این وبلاگ صرفا برای دخترمه اگر دوستان لطف میکنن میان میخونن لطفشون رو میرسونه ... کسی شما رو مجبور نکرده بیاین اینجا! ضمن اینکه هرکسی اعتقاداتی داره که به دیگران ربطی نداره ... و همینطور به شما دوست عزیز!!!